سيد محمد باقر برقعى
57
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
نديمهء نگاه او به لكنت زبان من * خنده كند از اينكه من فوق بيان گريستم لشكر انديشه بىمحابا دل به دريا مىزنم * شانه بر گيسوى فردا مىزنم كاشكى اين باغ بىبلبل نبود * بين ما اين پردهها ، اين پل نبود واژههاى مهربانى بود و من * عشق و نيروى جوانى بود و من زير سرو سبز خلوتگاه دل * عود مىافروختم در راه دل عشق يعنى ديدهء ديدارها * ارمغان دلكش دلدارها عصمت روى تو در بوى گل است * عشق هم معناى صوت بلبل است گلعذاران با بهاران آمدند * از ديار لالهزاران آمدند آه اى زيباى خاكآلود من * لحظههاى با تو بودن سود من من تو را چون آرزو دارم به دل * همچو عكس آبرو دارم به دل در شب شعر نگاهت سوختم * در دل خود آتشى افروختم آه من شد شبنم و گل را گرفت * لشكر انديشه كابل را گرفت ساغر فكرم پر از خيّام بود * خاطرم آسوده ، دل « آرام » بود حاليا من ماندم و آغوش شب * باز نجوا مىكنم در گوش شب قفس قافيه دلآشفته ز من لعل و گهر مىخواهد * عزلى تازه پر از واژهء تر مىخواهد چه كنم گر درِ دكّان هنر بسته بُود * به كه گويم كه دلم شهد و شكر مىخواهد نيست در دفتر شعرم سخنى سبز و نكو * چه كس از آدم سرخورده هنر مىخواهد كودك عاطفه مىگريد و من مىسوزم * نيمهشب از من پژمرده پدر مىخواهد بوريايى به سراپرده نداريم كه او * بسترى نرمتر از ابر اگر مىخواهد ضربدر كرده سرم را به سر كوى وفا * زنگى مست فرستاده و سر مىخواهد